خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کردهاندغم مخور زیرا که روزی را مقرر کردهاند
۲
هر کجا ذکری از آن جعد معنبر کردهاندمشک چین را از خجالت خاک بر سر کردهاند
۳
تا ز خونت نگذری، مگذار پا در کوی عشقزان که اینجا خاک را با خون مخمر کردهاند
۴
عاشقانش را به محشر وعدهٔ دیدار دادساده لوحی بین که این افسانه باور کردهاند
صفحهٔ ۱ از ۳