شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزیدوَجهِ مِی می‌خواهم و مُطرب، که می‌گوید رسید؟
۲
شاهدان در جلوه و من شرمسارِ کیسه‌امبارِ عشق و مُفلسی صَعب است، می‌باید کشید
۳
قَحطِ جُود است آبروی خود نمی‌باید فروختباده و گُل از بهایِ خرقه می‌باید خرید
۴
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوشمن همی‌کردم دعا و صبحِ صادق می‌دمید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth