شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

شمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گوید

مقطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وای بر من که روز شب شده‌امدایما همنشین و همدم قرض
۲
مدتی گرد هرکسی گشتمبو که آرم به دست مرهم قرض
۳
آخرالامر هیچکس نگشادپای جانم ز بند محکم قرض
۴
... ن درستی نیافتم جائیکه مرا وارهاند از غم قرض
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth