خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۷ - عزم سلطان عالم سوی عالم دیگر، و سلب کردن کافور مجبوب رجولیت فحول ملک و به روشنائی در چشم ملوک نشستن، و دیده قرة العین علائی را، کافور وام گردانیدن، و در آن قصاص، دیده و سر به هم باد دادن!
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرت در سینه چشمی هست روشنبه عبرت بین درین فیروزه گلشن
۲
ازین گلها که بینی گلشن آبادبه رنگ و بوی، چون طفلان، مشو شاد
۳
که باد تند این خاک خطرناکچنین گلهای بسی کردهست خاشاک
۴
درین پیرانه عقل آن را پسنددکه در وی رخت بندد دل نه بندد
صفحهٔ ۱ از ۱۷