خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۹۱ - حکایت
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی را خانه بود آتش گرفتهدلش را شعلهٔ ناخوش گرفته
۲
دوان با چشم گریان و دل ریشبه آب دیده میکشت آتش خویش
۳
برو بگذشت، ناگه ، ابلهی مستنمک خورده کبابی کرده بر دست
۴
بدو گفت: ایکه آتش میکشی تند،بیا! وین شعله چندانی مکن کند!
صفحهٔ ۱ از ۱۱