خلوتی با امیرخسرو دهلوی
بخش ۲۹ - مردن فرهاد در عشق شیرین
خسرو و شیرین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ملک را بود زنگی پاسبانیترش رخسارهای کژ مژ زبانی
۲
چو دیو دوزخ از عفریت روئیچو زاغ گلخن از بیهوده گوئی
۳
شهش خواند و عطای بی کران کردبه وعده نیز دامانش گران کرد
۴
پس آنگه در غرض بگشاد لب راکه خسف ماه روشن کن ذنب را
صفحهٔ ۱ از ۷