خلوتی با امیرخسرو دهلوی
بخش ۳۰ - این مویهای بیجان، به گیسوی منور مادر مغفورهٔ خویش، که تاب الشیب نوری داشت، راست افتاد، و بدین نالهای سوزان، نفس حسن را خاکستر کرده شد و گوهر پاک برادر حسام الدین را، که در میان خاک، خورد مور چه گشت، روشن گردانیده آمد، تعمده الله به غفرانه
مجنون و لیلی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماتم کده شد جهان نهان نیستماتم زده کیست کاز جهان نیست
۲
زان جمله یکی منم درین سوزاز روزی خویشتن بدین روز
۳
کامسال، دو نور از اخترم رفتهم مادر و هم برادرم رفت
۴
یک هفته، ز بخت تفتهٔ منگم شد دو مهٔ دو هفتهٔ من
صفحهٔ ۱ از ۷