شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش بیماری چشم تو بِبُرد از دستملیکن از لطفِ لبت صورتِ جان می‌بستم
۲
عشق من با خَطِ مشکین تو امروزی نیستدیرگاه است کز این جامِ هِلالی مستم
۳
از ثباتِ خودم این نکته خوش آمد که به جوردر سرِ کویِ تو از پایِ طلب ننشَستم
۴
عافیتْ چشم مدار از منِ میخانه‌نشینکه دَم از خدمتِ رندان زده‌ام تا هستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth