خلوتی با رودکی
شمارهٔ ۲۹
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دوست به هر چیز چرا بایَدَت آزَرد؟کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
۲
گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیبچون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد
۳
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموشگر خار براَندیشی خرما نتوان خَورد
۴
او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواههر روز به نو یار دگر مینتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۱