شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۴۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
۲
روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گلور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من
۳
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببینگفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من؟
۴
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شودکام بستانم از او یا داد بستاند ز من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth