شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۴۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درِ سرایِ مغان رُفته بود و آب‌زدهنشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
۲
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمرولی ز تَرک کُله چتر بر سحاب زده
۳
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیدهعذار مغ‌بچگان راه آفتاب زده
۴
عروس بخت در آن حجله با هزاران نازشکسته کسمه و بر برگ گل، گلاب زده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth