شعر را زندگی کن
خلوتی با شهریار

غزل شمارهٔ ۳۱ - چشم مست

گزیدهٔ غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفتبازار شوق پردگیان باز درگرفت
۲
شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آهابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت
۳
زین خوشترت کجا خبری در زند که دوستسر بی‌خبر به ما زد و از ما خبر گرفت
۴
بار غمی که شانه تهی کرد از او فلکاین زلف و شانه خواهدم از دوش برگرفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth