خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۶۳ - اشک ندامت
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به پیرانه سرم بخت جوانی به سر آیداز در آشتیَم آن مه بیمهر درآید
۲
آمد از تاب و تبم جان به لب ای کاش که جانانبا دم عیسویم این دم آخر به سر آید
۳
خوابم آشفت و چنان بود که با شاهد مهتاببه تماشای من از روزنه کلبه درآید
۴
دلکش آن چهره که چون لاله برافروخته از شرمبار دیگر به سراغ من خونین جگر آید
صفحهٔ ۱ از ۳