شعر را زندگی کن
خلوتی با شهریار

غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی

گزیدهٔ غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمروزی سراغ وقت من آئی که نیستم
۲
در آستان مرگ که زندان زندگیستتهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
۳
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گلیک روز خنده کردم و عمری گریستم
۴
طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویستچون بخت و کام نیست چه سود از دویستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth