شعر را زندگی کن
خلوتی با شهریار

غزل شمارهٔ ۱۳۷ - پریشان روزگاری

گزیدهٔ غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف او برده قرار خاطر از من یادگاریمن هم از آن زلف دارم یادگاری بیقراری
۲
روزگاری دست در زلف پریشان توام بودحالیا پامالم از دست پریشان روزگاری
۳
تا گرفتم گوشه در میخانه با یاد دو چشمترشک مهر و ماه دیدم جام بزم میگساری
۴
سنگ بر در کم بزن زاهد بیا خود تا ببینمکوزهٔ می بشکند یا کاسهٔ پرهیزگاری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth