خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۱۵۸ - ماه سفرکرده
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهینه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی
۲
شد آه منت بدرقه راه و خطا شدکز بعد مسافر نفرستند سیاهی
۳
آهسته که تا کوکبه اشک دل افروزسازم به قطار از عقب قافله راهی
۴
خواهم به گدایی به درِ غرفهات آیمآنجا که تو منزل کنی ای شاه به شاهی
صفحهٔ ۱ از ۴