خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۸۴
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مبر تو رنج که روزی به رنج نفزایدبه رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید
۲
چو روزگار فرو بست تو از آن مندیشکه آنگهی که بباید گشاد بگشاید
۳
چو بستههای زمانه گشاده خواهد گشتچنان گشاید گویی که آن چنان باید
۴
وگر نیاز برد نزد همچو خویشتنیاز آن نیاز اسیر و ذلیل باز آید
صفحهٔ ۱ از ۲