خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۸۹
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گرددگمان او یقین گردد یقین او گمان گردد
۲
نشانی باشد آنکس را در آن دیده که هر ساعتنشان بینشانی را نشان او نشان گردد
۳
به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتنچو کوران بیبصر گردد چو گنگان بیزبان گردد
۴
نهان گردد ز هر وضعی که بود آمد چه بود او راپس آنگه از نهان گشتن بر او وضعی عیان گردد
صفحهٔ ۱ از ۲