خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۰۱
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زن مخواه و ترک زن کن کاندرین ایام بارزن نخواهد هیچ مردی تا بمیرد هوشیار
۲
گر امیر شهوتی باری کنیزک خر به زرسرو قد و ماهروی و سیم ساق و گلعذار
۳
تا مراد تو بود با او بزن بر سنگ سیمور مزاج او بدل گردد بود زر عیار
۴
آنقدر دانی که برخیزد کسی از بامدادروی مال خویشتن بیند که روی وامدار
صفحهٔ ۱ از ۱