خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۸۱
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تستطبق حلوا داماد و تو او را خسری
۲
خوردنیهای جهان گر به شکم جمع شدندهمه گفتند که ای خواجه تو ما را پدری
۳
ای همه نزهت و شادی و همه راحت و روحکنیت تو نعم و نام تو شیخالطبری
صفحهٔ ۱ از ۱