شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۹۲

قصاید و قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواندم حکایتی ز کتابی که جمع کرداندر حکایت خلفا زید باهلی
۲
گفتا که داد مامون یک شب دو بدره زربر نغمت سحاق براهیم موصلی
۳
کس کرد و باز خواست دگر روز بدره‌هاگفتا فساد باشد و نوعی ز جاهلی
۴
«هو ینصرف» لقبش نهادند مردمانواندر زبان گرفتش هر کس به مدخلی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth