خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۹۴
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خود درشتی گر ببیند کور چشم و کور دلخواه با او مردمی کن خواه با او کژدمی
۲
هر که از بیچشم دارد مردمی و شرم چشمهمچنان باشد که دارد چشم ز ارزن گندمی
۳
مردمی کردن کی آید از خری کز روی طبعچشم او بیمردمست و جسم او بیمردمی
صفحهٔ ۱ از ۱