خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۶۸ - وله ایضا
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فارس میدان معنی حامدی بینظیرآن که بود از بدو فطرت از سخندانان تمام
۲
طبعش از شوخی چو میلی داشت از اندازه بیشبا رخ گلفام و چشم شوخ و قد خوش خرام
۳
شد مریض عشق و دردش بس که بی درمان فتادمیکشیدش خوش از کف توسن مستی لگام
۴
در قیام این قیامت دل گمانی برد و گفتدور گوئی شد بهی زان شاعر شیرین کلام
صفحهٔ ۱ از ۲