خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۷۳
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاقانیا چو آب رخت رفت در سالمستان نوال کس که وبال آشنای اوست
۲
بر خستگی دل مطلب مرهم قبولنه دل نه مرهمی که جراحت فزای اوست
۳
آن را که بشکنند نوازش کنند بازیعنی که چون شکست نوازش دوای اوست
۴
پنداری آن شتر که بکشتند، گردنشپر زر از آن کنند خونبهای اوست
صفحهٔ ۱ از ۲