شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۲۱ - در هنگام زیارت مدینهٔ منوره گفته و در آن خاک نهفته است

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای شفیع صد هزار امت چو خاقانی به حشربنده مرتد بود و بر دست تو ایمان تازه کرد
۲
گر زبان او جنابت داشت از هر جانبیآن جنابت برگرفت اشکی که طوفان تازه کرد
۳
چون زبان او به هفتاد آب خجلت شسته گشتبر درت هر هفته‌ای هفتاد دیوان تازه کرد
۴
زین سفر مقصود امسالش تو بودستی نه حجکالامان گویان به درگاه آمد و جان تازه کرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth