شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۳۹

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه شد که بادیه بربود رنگ خاقانیکه صبح فام شد از راه و شام‌گون آمد
۲
در آفتاب نبینی که شد اسیر کسوفچو تیغ زنگ زده در میان خون آمد
۳
میار طعنه در آن کش سموم بادیه سوختکه آن سفر ز عذاب سقر فزون آمد
۴
مکن به لون سیه دیگ را شکسته، ببینکه از دهان کدام اژدها برون آمد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth