شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۷۲ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهاندرهای آسمان معانی گشوده بود
۲
شد نفس مطمنهٔ او باز جای خویشکه آواز ارجعی هم از آنجا شنوده بود
۳
دست کمال بر کمر آسمان نشاندآن گوهر ثمین که در این خاک توده بود
۴
او را فلک برای طبیبی خویش بردکز دیرباز داروی او آزموده بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth