خلوتی با سعدی
شمارهٔ ۱۱۹
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب این نامهسِیَهکردهی بیفایدهعُمْرهمچُنان، از کَرَمَت بَر نگرفتهست امید
۲
گَر به زندانِ عقوبت بَریـَم روزِ شُمارجای آن است که محبوس بمانم، جاوید
۳
هر درختی، ثمری دارد و؛ هرکس، هُنَریمنِ بیمایهی بدبخت، تهیدست، چو بید
۴
لیکن از مشرقِ الطافِ الهی نه عجبکه چو شب روز شود، بر همه تابَد خورشید
صفحهٔ ۱ از ۲