خلوتی با مولانا
تکه ۲
مستدرکات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قصابی سوی گولی گوشت انداختچو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
۲
یکی ران دگر سوی وی افکندبگفتا «گاو مردهست این زهی گند»
۳
خدا بخشید آنچ اسباب کامستتو گفتی «چیست این؟» خود داد عامست
۴
کنون شد عام کان با تو بپیوستنجس شد چونک در کردی درو دست
صفحهٔ ۱ از ۲