خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خوابم دوش پرسیدی، به بیداری چه میگویی؟دلت را چیست؟ در خاطر چه سر داری؟ چه میگویی؟
۲
من از مستی نمیدانم حدیث خویشتن گفتنتو در باب من مسکین که هشیاری، چه میگویی؟
۳
مرا گفتی که زاری کن، که فریادت رسم روزیکنون چون زاریم دیدی، ز بیزاری چه میگویی؟
۴
دمی خواهم که سوی من قدم را رنجه گردانیاجابت میکنی؟ یا عذر میآری؟ چه میگویی؟
صفحهٔ ۱ از ۴