شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۷) حکایت معشوق طوسی با سگ و مرد سوار

بخش دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر معشوق طوسی گرمگاهیچو بی‌خویشی برون می‌شد براهی
۲
یکی سگ پیش او آمد دران راهز بی‌خویشی بزد سنگیش ناگاه
۳
سواری سبزجامه دید از دوردرآمد از پسش روئی همه نور
۴
بزد یک تازیانه سخت برویبدو گفتا که هان ای بیخبر هی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth