خلوتی با عطار
(۴) حکایت دیوانهای که سر بر در کعبه میزد
بخش هفتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی دیوانهای گریان و دلسوزشبی در پیش کعبه بود تا روز
۲
خوشی میگفت اگر نگشاییام دربدین در همچو حلقه میزنم سر
۳
که تا آخر سرم بشکسته گردددلم زین سوزِ دایم رَسته گردد
۴
یکی هاتف زبان بگشاد آنگاهکه پُر بت بود این خانه دو سه راه
صفحهٔ ۱ از ۳