شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۴) حکایت سلطان محمود با ایاز

بخش هشتم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشسته بود ایاز و شاه پیروزایازش پای می‌مالید تا روز
۲
به خدمت هر دَم افزون بود رایشکه می‌مالید و می‌بوسید پایش
۳
ایازِ سیم‌بر را گفت محمودتُرا زین پای بوسیدن چه مقصود
۴
ز هفت اعضا چرا بر پا دِهی بوسدگر اعضا رها کردی به افسوس
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth