شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۲) حکایت بهلول و گورستان

بخش نهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر بهلول چوبی داشت در دستکه بر هر گور می‌زد تا که بشکست
۲
بدو گفتند ای مرد پر آشوبچرا این گورها را می‌زنی چوب
۳
چنین گفت او که این قومی که رفتنددروغ بی‌عدد گفتند و خفتند
۴
گه این گفتی سرای و منظر منگه آن گفتی که اسباب و زر من
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth