خلوتی با عطار
(۱۰) حکایت آن مرد که عروس خود را بکر نیافت
بخش یازدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عروسی خواست مردی چون نگاریبمهر خود ندیدش برقراری
۲
چو آن شوهر بمهر خود ندیدشنشان دختر بخرد ندیدش
۳
همه تن چون گلاب آنجا عرق کردچو گل جان را بجای جامه شق کرد
۴
چو مرد از شرم زن را آنچنان دیدوزان دلتنگی او را بیم جان دید
صفحهٔ ۱ از ۸