شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر

بخش چهاردهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جوانی سرو بالا بود چون ماهز مهر او جهانی گشته گمراه
۲
بخود از پیشه او راگازری بودهمیشه کارِاو خود دلبری بود
۳
چو خَم دادی سر زلف زِرِه وارمیان گازری گشتی سیه دار
۴
چو بهر کار میزر بر میان زدمیان آب آتش در جهان زد
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth