خلوتی با عطار
(۱) حکایت گوسفندان و قصّاب
بخش هفدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین گفت آن امیر دردمندانکه نیست این بس عجب از گوسفندان
۲
که میآرند ایشان را بخواریکه تا بُرّند سرهاشان بزاری
۳
که بی عقلند و ایشان میندانندازان سوی مقابر چون روانند
۴
ازان قصّاب میباید عجب داشتکه او هم علم دارد هم طلب داشت
صفحهٔ ۱ از ۴