خلوتی با عطار
(۷) حکایت آن پیر که دختر جوان خواست
بخش هفدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر پیری یکی دختر جوان خواستنیامد کار این با کارِ آن راست
۲
بهخود میخواندش بهر بوسه آن پیرنمیآمیخت با او چون مَی و شیر
۳
رفیقی داشت پیر سال خوردهبدو گفت ای بسی تیمار برده
۴
بگو تا حالِ تو با زن چه گونهستتو پیر و او جوان، این باژگونه ست
صفحهٔ ۱ از ۵