شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۶) حکایت پیر خالو سرخسی

بخش هجدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرخسی بود پیری خالوش نامبسی بردی بسر با خضر ایّام
۲
مگر جائی جوانی گرم رَو بودکه او نو بود و جانش نیز نو بود
۳
دلی بود از حقیقت غرق نورشنبودی هیچ کاری جز حضورش
۴
خضر می‌شد بر آن پیرِ درویشبره بر آن جوان را برد با خویش
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth