شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۴) حکایت آن طفل که با مادر ببازار آمد و گم شد

بخش بیست و دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زنی آورد طفلی را ببازارز مادر گم شد و بگریست بسیار
۲
زمانی خاک بر سر زود می‌ریختزمانی اشک خون آلود می‌ریخت
۳
چو می‌دیدند غرق خون و خاکشبترسیدند از بیم هلاکش
۴
بدو گفتند مادر را چه نامستبگو، گفتا ندانم کوکدامست
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth