شعر را زندگی کن
خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی

بخش ۲۳ - آگاهى یافتن دایه از کار ویس و رفتن به مرو

ویس و رامین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو دایه شد ز کار ویس آگاهکه چون آواره برد او را شهنشاه
۲
جهان تاریک شد بردیدگانشتو گفتی دود شد در مغز جانش
۳
بجز گریه نبودش هیچ کاریبجز موبد نبودش هیچ چاری
۴
به گریه دشتها را کرد جیحونبه موبد کوهها را کرد هامون
صفحهٔ ۱ از ۳۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth