خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی
بخش ۵۸ - رفتن دایه به گوراب نزد رامین
ویس و رامین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگفت این و به راه افتاد شبگیرکمان شد مرو دایه جسته زو تیر
۲
جنان تیری که بودش راه پرتابز مرو شایگان تا مرز گوراب
۳
چو اندر مرز گوراب آمد از راهبه صحرا پیشش آمد بی وفا شاه
۴
به سان شیر خشم آلود تازانبه گوران و گوزنان و گرازان
صفحهٔ ۱ از ۱۵