خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی
بخش ۸۱ - آمدن ویس دگر بار بر روزن و سخن گفتنش با رخش رامین
ویس و رامین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو ویس اندر شبستان رفت و بنشستزمانی بود و باز از جای برجست
۲
بگفت این و دگر ره شد به روزنز روزن تیغ زد خورشید روشن
۳
دگر ره گفت با رخش ره انجامنهی رخشا همی بر چشم من گام
۴
مرا هستی چو فرزند دل افروزبه تو نپسندم این سختی بدین روز
صفحهٔ ۱ از ۹