خلوتی با عطار
بخش ۶ - حکایت گفتن بلبل و عتاب کردن باغبان و عذر خواستن گل
بلبل نامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی دور از لب و دندان اغیاربه دندان میگزیدم من لب یار
۲
درآمد باغبان با گل همیگفتبگو تا خود که بود امشب ترا جفت
۳
نقاب از روی خوبت که کشیده است؟لب و لعلت به دندان که گزیده است؟
۴
دم باد صبا خوردی شکفتیبه دست هر کس و ناکس بیفتی
صفحهٔ ۱ از ۵