خلوتی با عطار
بخش ۱۳ - فغان کردن گل در هجر بلبل و شکایت از روزگار
بلبل نامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نسیم صبحدم آمد به گلشنبه چشمش گلشن آمد همچو گلخن
۲
گل از بلبل به کلی دست شستهدریده پیرهن در خون نشسته
۳
هزاران خار در پا, دست در گِلفراق بلبلش بنشسته در دل
۴
چو سرو اندر چمن افتان و خیزانبه زاری زار میگفت ای عزیزان
صفحهٔ ۱ از ۲