خلوتی با عطار
بخش ۲۴ - رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن با رباب
خسرونامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دایه آن دو دلبر را چنان دیددو جان هر دو بیرون ازجهان دید
۲
بگل گفت ای چمن پرنور از تودماغ بلبلان مخمور از تو
۳
قمر را روی تو تشویر دادهشکر را پستهٔ تو شیر داده
۴
ز بی عقلی ز سر تا پای رفتیچو اینجا آمدی از جای رفتی
صفحهٔ ۱ از ۵۶