خلوتی با عطار
شمارهٔ ۴۲
باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حالم ز من سوخته خرمن بمپرستو میدانی ز دوست و دشمن بمپرس
۲
آن غصّه که از تو خوردم آن نتوان گفتوان قصّه که با تودارم از من بمپرس
صفحهٔ ۱ از ۱