خلوتی با عطار
شمارهٔ ۲۲
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: من نیم قلب مجازمومی که بود نقره چو قلبش بگداز
۲
گر قلب شود موم همان نقره بودخود موم سر از پای کجا ماند باز
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع