خلوتی با عطار
شمارهٔ ۳۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت:چون مرا نیست قراراز پنبه نفس زنم چو حلاج از دار
۲
در واقعهٔ خویش چو حلاجم منآویخته و سوخته و کشتهٔ زار
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع