خلوتی با عطار
شمارهٔ ۵۸
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: میروم حیران منگه کشته و گه مرده و گه گریان من
۲
بخریدهام این فروختن از جان منمینفروشم تا نکنم تاوان من
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع